داود بن علينقى وزير وظايف

173

سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )

چند چيز ارزان در اين راه چند چيز خيلى ارزان است ، اول پول ، بعد شتر كه خيلى زود مىرود و فورى عسكر و پياده‌ها كارد را كشيده او را تشريح مىكنند ، و همين كه شتر خوابيد ديگر خواهى نخواهى نحرش مىكنند ، ليره هم به قدر يك تومان كار نمىكند ، ديگرى جان آدم است كه اگر بيچاره‌اى ، چه از حاج و چه از جمّال و غيره تبى كرد ، يا چند دست اسهال كرد ، همين قدر كه فىالجمله سستى كرد و نتوانست خود را روى شتر نگاه دارد ، يا پياده نرود ، او را بر شتر مىبندند ، خود حركت شتر و عدم توجه و آفتاب ، بيچاره را از حال مىبرد ، حكام‌باشى مىرسد و مىگويد خلاص خلاص ، يعنى مرد ، معلوم نيست كه مرده يا زنده است ، نيزه‌ها را مىكشند و حفيره‌اى به عمق دو وجب ، در وسط راه كنده او را با همان لباس ، بدون غسل و كفن ، مشتى خاك بر رويش مىريزند ، واقعاً سلامت و زنده برگشتن حاجى خيلى مشكل است ، خداوند بايد محافظت كند . حركت از معان روزى كه وارد « معان » شديم ، صبحى به فاصله دو ساعت كه قريب به ظهر باشد ، يك دستگاه راه‌آهن حركت كرد ، كه مشتمل بود بر پنج واگون ، و در اين ترن معتبرين شامىها كه قبل از وقت براى آنها بليت گرفته بودند رفتند ، عصرى هم يك ترن ديگر اول غروب رفت ، دو ساعتى شب هم ، ترن ديگرى رفت ، بليت دهنده يك نفر بود ، او هم قدرى كندكار بود ، لهذا ما قدرى به جهت گرفتن بليت معطل شديم ، اول غروب بليت گرفتيم ، نمره اول يك ليره انگليسى ، كه از ليره يك تومان علاوه است ، نمره سوم هم كه براى آدم‌ها گرفتيم ، چهار تومان و نيم بود ، غذاى پخته براى راه همراه برداشته ، شب را آمديم ميان اطاق شمن دفر خوابيديم ، صبح روز ديگر از آفتاب گذشته حركت كرد ، اطاق‌هاى اين شمن دفر خوب نيست ، اولًا اطاق دو سه نفرى ندارد ، هر اطاقى سه صندلى دارد و بعلاوه جاى خواب هم ندارد ، بدتر از همه اين شد كه به جهت كثرت ازدحام ، خارج بر هر صندلى دو نفر نشانيدند ، يك ثلث اطاق را پرده‌اى كشيده ، زنها را نشانيدند و باقى را مردها نشسته بودند ، جا خيلى تنگ بود ، اين نمره دوّمِ راه‌هاى ديگر است ، كه در اين جا نمرهء اول است ، اطاق‌هاى ما هم همه « شامى » ، و يك نفر « ابوكامل » نام با حقير در